خرید بک لینک
. شهر من اینجا نیست ! اینجا… آدم که نه! آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند! و جالب تر ! اینجا هر کسی هفتاد رنگ بازی میکند تا میزبان سیاهی دیگری باشد! شهر من اینجا نیست! اینجا… همه قار قار چهلمین کلاغ را دوست می دارند! و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد! شهر من اینجا نیست! اینجا… سبدهاشان پر است از تخم های تهمتی که غالبا “دو زرده” اند! من به دنبال دیارم هستم, شهر من اینجا نیست…شهر من گم شده است! + شهر من اینجا نیست،شهر من پشت نفسهای "تو" زندانیستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا محبی تاريخ: جمعه 27 شهريور 1405 ساعت: 20:55

★*☆♡*. ★*☆♡*(..')/♥ ♥('..).♥/. = .█/._| |_ ♥ _| |_,•’``’•,•’``’•,.’•,`’•,*,•’`,•’....`’•,,•’`من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهیکه بلغزد بر من , من خودم هستم و یک حس غریبکه به صد عشق و هوس می ارزددلم میخواد یه جوری زندگی کنم که آدما بهش میگن عجیب!!!فادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا محبی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:32

★*☆♡*. ★*☆♡*(..')/♥ ♥('..).♥/. = .█/._| |_ ♥ _| |_,•’``’•,•’``’•,.’•,`’•,*,•’`,•’....`’•,,•’`من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهیکه بلغزد بر من , من خودم هستم و یک حس غریبکه به صد عشق و هوس می ارزددلم میخواد یه جوری زندگی کنم که آدما بهش میگن عجیب!!!فادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا محبی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 14:32

زیرِ پنجرهء اتاقَم "مرا ببوس" را میخواند ، آوازخوانِ کوچههای شبمیبوسمَت و طرحِ لبهایم میماند روی غبارِ سردِ شیشه !زیرِ پنجرهء اتاقَم "مرا ببوس" را میخواند ، آوازخوانِ کوچههای شبمیبوسمَت و طرحِ لبهایم میماند روی غبارِ سردِ شیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا محبی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 23:36

فلک کور است ، دلم شوریده در شور است صدای خنده و آواز می آید . زکوی دلبرمامشب صدای ساز می آید دلم بی وقفه می لرزد. نمی دانم چرا تنگ است و می ترسد؟ قدم لرزان به سوی کوچه می آیم دو دستم را به روی یکدیگر با حرص می سایم خدایا ترس من از چیست؟ عروس جادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا محبی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 23:36

کاش امشب برومبیش از این جایز نیست، ماندن و دربدریوقت رفتن شده دوست.***وقت آزادی و آزاد شدنگذر از تنهایی،گذر از بیخبری،رفتنی تا پایان.و جواب همه پرسشها***رمقی نیست مرا، خسته شدمخسته از فلسفه خواهش بی پایه عشقخسته از خنده به اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا محبی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 23:36

هرچه دوستش به او گفت :غلامرضا خم شو ، فایده ای نداشتبعد از مراسم ازش پرسیدن ، چرا خم نشدیبرایت دردسر میشود ، او شاه مملکت استگفت هر که میخواهد باشد :تختی فقط برای بوسیدن دست مادرش خم میشود + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم فروردین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا محبی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 23:36

. شهر من اینجا نیست !اینجا…آدم که نه!آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند!و جالب تر !اینجا هر کسیهفتاد رنگ بازی میکندتا میزبان سیاهی دیگری باشد!شهر من اینجا نیست!اینجا…همه قار قار چهلمین کلاغ رادوست می دارند!و آبرو چون پنیری دزدیدهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا محبی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 23:36

ناامید نشسته ام خاطراتت را مرورمیکنم خط به خط لحظه به لحظه گویی که روبه رویم نشسته ای لبخند میزنی پنهان می کنم از چشم هایت دلتنگی را راز ها را راستی می دانی؟ انتظار کشنده است مثل مرور هر لحظه ی خاطرات تو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا محبی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 23:36

گر بدين سان زيست بايد پست

من چه بي شرمم

اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم

بر بلند كاج خشك كوچه ي بن بست

گر بدين سان زيست بايد پاك

من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود،چون كو

+ نوشته شده در شنبه ششم شهریور ۱۳۹۵ساعت 0:16&nbsp توسط ........... |


برچسب: نویسنده: ایلیا محبی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 23:36

آدما با بعضى حرفا
با بعضى رفتارا سردت ميكنن!
بى حست ميكنن ، دهنتو ميبندن...

بعد ميگن نيستى! ساكتى!
سرد شدى! حرف نميزنى!
مثل قبل نيستی..

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان ۱۳۹۶ساعت 20:49&nbsp توسط ........... |


برچسب: نویسنده: ایلیا محبی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1396 ساعت: 23:36

صفحه بندی